خرید بک لینک
نشسته بودم و فکر میکردم که چرا انقدر همه چیز بیمحتوا و پوچ شده. اینستاگرام خبری نیست، توییتر خبری نیست، حوصلهی زیاد حرف زدن در تلگرام رو ندارم و موضوعی نیست که واقعا دلم بخواد راجع بهش با کسی بحث کنم. نتیجه؟ بازگشت به بلاگ.  به چند تا از وبلاگها سر زدم (دو تاشون حذف شدهن تو این مدت که نبودهم)، بعد تصمیم گرفتم که شروع کنم به ثبت کردن. سیود مسیج تلگرام رو باز کردم و چند تا عنوان یادداشت کردم برای نوشتن.  میدونی، صفحهی وبلاگمو که باز میکنم، اون بالا سمت چپ نوشتهم «بنویسیم که ثبت بشه و بدونیم چقدر اوضاع تغییر میکنه». پست قبلی یه جورایی شروع یه جریان بود که دو ماه پیش تموم شد و حالا این وسط چیزهای زیادی تغییر کردهن و هیچ کدوم این جا ثبت نشده. عجیبه. الان نشستهم و دارم فکر میکنم که چرا انقدر همه چیز عجیبه. چرا وبلاگها همیشه من رو متاثر میکنن و چرا همه انقدر قشنگ مینویسن و چرا من انقدر بیمحتوا و پوچم. :)) فعلا همین باشه این جا تا ببینم بعدا چی پیش میاد.  بعدا نوشت: الان یه پیشنویس پیدا کردم مربوط به تیرماه 98 و خب چقدر اوضاع تغییر میکنه! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد افشاری تاريخ: سه شنبه 31 خرداد 1401 ساعت: 18:53

داشتم با «کوچ» حرف میزدم. بهش گفتم ذهنم درگیرشه. گفت اینا همهش کاذبه. میدونی، من توجه کردم به این که آدما کل زندگیمو گرفتن. چند وقت پیشا که داشتم با دانیال حرف میزدم، گفت: «تصور کن یه روز پامیشی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد افشاری تاريخ: پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ساعت: 0:14

میگه دمت گرم که پیگیر شدی و فکر میکنم به این که کاش میشد بیشتر پیگیر بود. که ای کاش یه سری چیزا قابل بیان بود و یه سری کارها قابل اجرا. داشتیم راه میرفتیم. میگم این جا محل کار فلانیه. یه نگاه اندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد افشاری تاريخ: سه شنبه 13 فروردين 1398 ساعت: 22:10

داشتم پستای اینستاگرامم رو نگاه میکردم. رسیدم به یه عکسی که تو یه هفته تابستون قبل پیشدانشگاهی گذاشته بودم. توجهم به گوشیم وسط عکس جلب شد که باز کرده بودم گذاشته بودم رو صفحهی وبلاگم. قالب وبلاگم خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد افشاری تاريخ: سه شنبه 13 فروردين 1398 ساعت: 22:10

از چهارشنبه ذهنم درگیره با یه سری چیزا. هی میخوام بنویسمشون و هی برا خودم شرط میذارم که تا فلان قدر درس نخوندی حق نداری بیای سراغ نوشتن و تخلیهی مغز.
از طرفی هم تا ذهنم آزاد نشه سرعت درس خوندنم واقعا چیز فاجعهایه. خلاصه که افتادم تو دور باطل.
فردا که امتحان آناتومی تحتانی رو بدم، شاید اندکی خاطرم آسوده بشه. امید است خوب بگذره.
پ.ن.: امروز تولدمه. خواستم حالا که دارم تو این تاریخ پست میذارم، اشارهای هم به این موضوع بکنم.

برچسب: نویسنده: بهراد افشاری تاريخ: دوشنبه 8 بهمن 1397 ساعت: 16:26

چند لحظه بیشتر نبود ولی ترسش تا ابد تو ذهنم میمونه.


توضیح: لولوخرخره یه موجوده که توی کتابهای هری پاتر بود. وقتی آدما باهاش مواجه میشن، به شکل بزرگترین ترس اون آدم درمیاد. حالا دیگه میدونم اگه باهاش مواجه شم، برای من چه شکلی میشه.

برچسب: نویسنده: بهراد افشاری تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:32

هی! خوبی سیلویا؟ برای توضیح دادن دوراهی ابدیای که تو ذهنمه، باید اول راجع به یه چیزی بهت توضیح بدم. توی کشور ما بعد از این که آدما دوازده سال مدرسه رفتن و مغزشون با یه سری اطلاعات پر شد، از کسایی که ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد افشاری تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:32

حالا هی من بیام بگم خیلی بیخیال بودم و زندگیم خیلی هم عادی بود و فلان و اصلا هم کنکور رو زندگیم تاثیر نداشت. کی باور میکنه؟ هیچکس بابا. خودمم باور نمیکنم. هنوز بعد از یه هفته و خردهای،ترکشِ اعلاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد افشاری تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:32

قلبمو به درد میاری.

مسخرهست ولی جدی گفتم. =))

برچسب: نویسنده: بهراد افشاری تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:32

نوشته بودم: «ما تا ابد آدمهای اشتباهی را برای دوست داشتن انتخاب میکنیم.»

الان فهمیدم این اتفاق میافته ولی نه تا ابد.


برچسب: نویسنده: بهراد افشاری تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:32

نشستم دارم سعی میکنم یه مطلب برای یربوکمون بنویسم. این چهارمیشه و فکر میکردم اصلا خوب نشدن چیزایی که تحویل دادم ولی خوشبختانه بچهها خوششون اومد. فکر میکنم کاش زودتر قصد میکردم برای همکاری با این ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد افشاری تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:32

یادمه چند سال پیش، شاید وقتی اول راهنمایی بودم و تازه یاد گرفته بودم برم تو اینترنت بچرخم، یه سری جوک و اینا بود راجع به ساقه طلایی. و این که دانشجوها چون باید برنامهی زندگیشونو اقتصادی ببندن، از بیسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد افشاری تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:32

[ این پست حاوی مقادیر زیادی افراد دانشگاه است و هیچ ارزشی ندارد بجز یادآوری افراد برای خودم. ] یک لحظه یاد دیروز صبح افتادم. حوالی ساعت هشت. قبل از شروع کلاس بود و فاطمه ک. گفت: «شازده کوچولو رو تو اتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد افشاری تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:32

یاسمن چند بار با فواد جروبحث کرد. جو بینشون متشنج بود و من حس خوبی نداشتم. تولد فواد بیست دیه. پیشنهاد دادم در کنار تولد نگار و کیمیا، برای فواد تولد بگیریم و یاسمن استقبال کرد. گفتم ایدهش رو تو مطرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد افشاری تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:32

هی خواستم بنویسم راجع بهت. هی نتونستم.

کی قراره بفهمه تو اون صدای ضبط شده چی هست؟ کی قراره بفهمه چقدر حس واقعی و قشنگ داد بهم با اون حرفا و آهنگ پسزمینهش؟

مثل یه شهاب میمونه تو آسمون. یهو رد میشه و از خودش نور پخش میکنه و مبهوت میشم از این همه نورش.


برچسب: نویسنده: بهراد افشاری تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1397 ساعت: 3:29

صفحه بندی